تبليغاتX
زخم ها

قالب پرشین بلاگ


زخم ها
به دنبال کسی جا مانده از پرواز می گردم

 

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری هفتم www.pichak.net كليك كنيد

 

 

دلم گرفته ، دلی که به چشم های تو بسته ست

هوا هوای غزل نیست ، چشم های تو خسته ست

تویی ستاره ، تویی ماه ، آفتاب مهم نیست

شب است و من نگرانم ، شب است و خواب مهم نیست

شب است و بال ندارم که هم مسیر تو باشم

بگیر دست مرا تا شبی اسیر تو باشم

تو چشم هات شمالی ست ، گونه هات جنوبی

که در شمال طلوعی و در جنوب غروبی

تو می توانی در شعر من ستاره بمانی

تو می توانی درشعر من دوباره بمانی

گناهکار منم ، کار چشم هات گذشت است

هوای امشب چشمم شبیه دیشب رشت است

نمی توانم دلتنگ قرص ماه بمانم

غزل بخوانم تا صبح روبراه بمانم

مرا ببخش اگر عشوه آمدی و ندیدم

مرا ببخش اگر شعر خواندی و نشنیدم

به دست هات می آید دعا ، نه ، بیشتر آغوش

ببین که مثنوی ام را غزل گرفته در آغوش

در آسمان من امشب ستاره ی سحری نیست

ستاره ی سحری نیست ، چشم شعله وری نیست

چه گیسوان بلندی ، چه بیستون و سهندی

کنار روسری ات شعر حرف مختصری نیست

شبی که خوب بخندی ستاره عاشق ماه است

شبی که خوب نخندی در آسمان خبری نیست

خبر بگیر از این خسته ، بال هاش شکسته

خبر بگیر که امشب زمان بی خبری نیست

دلت نگیرد از اینکه دوباره شاعرم ... آخر

از این نگاه ، از این چشم حرف خوب تری نیست

بخند ماه من امشب که فاتحانه بگویم

در آسمانم دیگر قرار دیو و پری نیست

تو کوله بار به دوشی و من درشکه سوارم

ولی دریغ که این فصل فصل خوش سفری نیست

هوای رشت هوای خوشی ست شب که بتابی

هوای رشت هوای بدی ست شب که بخوابی

بگو غزل خواندن بین کوه و دشت چطور است

ستاره ی سحر من هوای رشت جطور است  ؟

امیر علی سلیمانی

[ 90/11/03 ] [ 9:10 بعد از ظهر ] [ سعید حسین پور ]

 

 

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری هفتم www.pichak.net كليك كنيد

 

 

چشم وا کن احد آیینهء عبرت شد و رفت

 دشمن باخته بر جنگ مسلط شد و رفت

 آنکه انگیزه اش از جنگ غنیمت باشد

 با خبر نیست که طاعت به اطاعت باشد

داد و بیداد که در بطن طلا آهن بود

چه بگویم که غنیمت رکب دشمن بود

داد و بیداد برادر که برادر تنهاست

جنگ را وا مگذارید پیمبر تنهاست

 یک به یک در ملاء عام و نهانی رفتند

همه دنبال فلانی و فلانی رفتند

همه رفتند غمی نیست علی می ماند

جای سالم به تنش نیست ولی می ماند

مرد مولاست که تا لحظهء آخر مانده

دشمن از کشتن او خسته شده ٬در مانده

در دل جنگ نه هر خار و خسی می ماند

جگر حمزه اگر داشت کسی می ماند

مرد آن است که سر تا قدمش غرق به خون

آنچنانی که علی از احد آمد بیرون

می رود قصهء ما سوی سرانجام آرام

دفتر قصه ورق می خورد آرام آرام

می رسد قصه به آنجا که علی دل تنگ است

می فروشد زرهی را که رفیق جنگ است

چه نیازی دگر این مرد به جوشن دارد

وان یکاد از نفس فاطمه برتن دارد

کوچه آذین شده در همهمه آرام آرام

تا قدم رنجه کند فاطمه آرام آرام

فاطمه فاطمه با رایحهء گل آمد

ناگهان شعر حماسی به تغزل آمد

می رود قصهء ما سوی سرانجام آرام

دفتر قصه ورق می خورد آرام آرام

می رسد قصه به آنجا که جهان زیبا شد

با جهاز شتران کوه احد برپا شد

و از آن آینه با آینه بالا می رفت

دست در دست خودش یک تنه بالا می رفت

تا که از غار حرا بعثت دیگر آرد

پیش چشم همه از دامنه بالا می رفت

تا شهادت بدهد عشق ولی الله است

پله در پله از آن ماذنه بالا می رفت

پیش چشم همه دست پسر بنت اسد

بین دست پسر آمنه بالا می رفت

گفت: اینبار به پایان سفر می گویم

" بارها گفته ام و بار دگر می گویم"

راز خلقت همه پنهان شده در عین علی است

کهکشان ها نخی از وصلهء نعلین علی است

واژه در واژه شنیدند صدارا اما...

گفتنی ها همگی گفته شد آنجا اما

سوخت در آتش و بر آتش خود دامن زد

آنکه فهمید و خودش را به نفهمیدن زد

می رود قصهء ما سوی سرانجام آرام

دفتر قصه ورق می خورد آرام آرام

شهر اینبار کمر بسته به انکار علی

ریسمان هم گره انداخته در کار علی

بگذارید نگویم که احد می لرزد

در و دیوار ازین قصه به خود می لرزد

می رود قصهء ما سوی سرانجام آرام

دفتر قصه ورق می خورد آرام آرام

می نویسم که "شب تار سحر می گردد"

یک نفر مانده ازین قوم که برمی گردد

سید حمید رضا برقعی

[ 90/11/03 ] [ 9:5 بعد از ظهر ] [ سعید حسین پور ]




 

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری هفتم www.pichak.net كليك كنيد





 



عشق به شکل پرواز پرنده ست

عشق ٰٰخواب یه آهوی رمنده ست

من زائری تشنه زیر باران

عشق چشم آبی اما کشنده ست

 من می میرم از این آب مسموم

اما اونکه مرده از عشق تا قیامت هر لحظه زنده ست

من می میرم از این آب مسموم

مرگ عشق عین بودن

اوج پرواز یه پرنده ست

تو که معنای عشقی به من معنا بده ای یار

دروغ این صدا را به گور قصه ها بسپار

صدا کن اسممو

از عمق شب از نقب دیوار

برای زنده بودن دلیل آخرینم باش

منم من بذر فریاد خاک خوب سرزمینم باش

طلوع صادق عصیان من بیداری ام باش

عشق  گذشتن از مرز وجوده

مرگ آغاز راه قصه بوده

من راهی شدم نگو که زوده

اون کسی که سر سپرده مثل ما عاشق نبوده

نه راهی شدم نگو که زوده

اما اون که عاشقونه جون سپرده هرگز نمرده


اردلان سرافراز


 

 

[ 90/10/15 ] [ 9:43 بعد از ظهر ] [ سعید حسین پور ]
تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری چهارم www.pichak.net كليك كنيد


با استكان قهوه عوض كن دوات را 

بنويس توي دفتر من چشمهات را


بر روزهاي مرده تقويم خط بزن

واكن تمام پنجره هاي حيات را

 

خواننده ي كتيبه ي چشم و لبت منم

پر رنگ كن به خاطر من اين نكات را

 

ما را فقط به خاطر هم آفريده اند

آنگونه اي كه خواجه و شاخه نبات را

 

نام تو با نسيم نيشابور مي رود 

تا از غبار غم بتكاند هرات را

 

تا پلك مي زني همه گمراه مي شوند 

بر روي ما مبند كتاب نجات را

 

علي رضا بديع

علیرضا بدیع + تو


 

[ 90/10/04 ] [ 11:7 قبل از ظهر ] [ سعید حسین پور ]

 

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری هفتم www.pichak.net كليك كنيد

 

 

در دياري كه در او نيست كسي يار كسي
كاش يارب كه نيفتد به كسي،كار كسي
 
هر كس آزار من زار پسنديد ولي
نپسنديد دل زار من آزار كسي

آخرش محنت جانكاه به چاه اندازد
هر كه چون ماه برافروخت شب تار كسي

سودش اين بس كه به هيچش بفروشند چو من
هر كه با قيمت جان بود خريدار كسي

سود بازار محبت همه آه سرد است
تا نكوشيد پس گرمي بازار كسي

غير آزار نديدم چو گرفتارم ديد
كس مبادا چو من زار گرفتار كسي

تا شدم خار تو رشكم به عزيزان آيد
بار الها!كه عزيزي نشود خار كسي

آنكه خاطرهوس عشق ووفا دارد از او
به هوس هر دو سه روزي است هوادار كسي

لطف حق يار كسي باد كه در دوره ما
نشود يار كسي تا نشود بار كسي

گر كسي را نفكنديم بسر سايه چو گل
شكر ايزد كه نبوديم به پا خار كسي

شهريارا سر من زير پس كاخ ستم
به كه بر سر فتدم سايه ديوار كسي

                                               شهریار

[ 90/09/22 ] [ 8:9 قبل از ظهر ] [ سعید حسین پور ]

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری هفتم www.pichak.net كليك كنيد 

خبر به دورترین نقطه ی جهان برسد 
               نخواست او به من خسته بی گمان برسد


شکنجه از این بیشتر که پیش چشم خودت               
                              کسی که سهم تو باشد به دیگران برسد


چه میکنی اگر او را که خواستی یک عمر
                                به راحتی کسی از راه ناگهان برسد


رها کنی برود از دلت جدا باشد
                                به او که دوست ترش داشته به آن برسد


رها کنی بروند دو تا پرنده شوند
                                   خبر به دورترین نقطه ی جهان برسد


گلایه ای نکنی ،بغض خویش را بخوری
                                     که هق هق تو مبادابه گوششان برسد


خدا کند که ......نه نفرین نمی کنم نکند
                                    به او که عاشق او بوده ام زیان برسد


خداکند فقط این عشق از سرم برود
                                 خدا کند که فقط زود آن زمان برسد

 

نجمه زارع

[ 90/09/13 ] [ 7:10 بعد از ظهر ] [ سعید حسین پور ]

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری هفتم www.pichak.net كليك كنيد 

گاري سيب فروش سر ميدان افتاد

 مرد از جاذبه در بهت خيابان افتاد

 

 سيبها ريخت كه از مرد نماند چيزي

جوي پرشد كه دو سر عايله در آن افتاد

 

بعد از آن كوچه نديدش به گمانم آن مرد

 يك دو ماهي به همين جرم به زندان افتاد

 

يا نه مثل همه ي مردم شيدا شايد

گذرش بر حرم شاه شهيدان افتاد

 

گره مشكل او دست خدا باز نشد

كار او باز به يك مشت مسلمان افتاد

 

 او كه عاشق تر از آن بود كه دانا باشد

 سر و كارش به همين مردم نادان افتاد

 

غم نان ، كاش بداني غم نان يعني چه

 يعني آدم به تب گندم از ايمان افتاد

 

 آدم آن روز كه دستش به دهانش نرسيد

 از خدا دست كشيد و پي شيطان افتاد

 

***

 

 ... و شب بعد زمين مرده ي او را بلعيد

جسدش در حرم شاه شهيدان افتاد

 

 گله آرام ميان شب عريان خوابيد

زخم چون گرگ به جان ني چوپان افتاد:

 

لا لالا برگ گُلُم! شاخه ي بيدُم لالا

يوسفُم دست كدوم گرگ بيابان افتاد؟

 

***

 

برف چون حوله اي آرام وسبكبار و سپيد

 گرم روي تن عريان زمستان افتاد

 

برف باريد كه از مرد نماند چيزي

شاعري باز پي قافيه ي نان افتاد

 

محمد حسین بهرامیان

 

[ 90/09/07 ] [ 1:45 بعد از ظهر ] [ سعید حسین پور ]

 تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری هفتم www.pichak.net كليك كنيد

 

 خشکیده کویری است نه برگی و نه باغی

از ما نگرفته است بجز مرگ سراغی

 

 ساقی به در میکده قفلی زده پیداست

آنقدر نمانده است که پر گردد  ایاغی

 

  سر می زند از دانه گندم علفی هرز

از آتش ققنوس بجا مانده کلاغی

 

کم مانده در این سردی بازار محبت

خورشید دلم را بفروشم به چراغی

 

 مرهم ننهادند به داغ دل ما هیچ

داغ است که باید نهم از داغ به داغی

 

محمد حسین نعمتی


[ 90/09/01 ] [ 2:14 بعد از ظهر ] [ سعید حسین پور ]

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری چهارم www.pichak.net كليك كنيد 

 

شکست پنجه ی پرهیز زلف پر شکنش

درید جامه ی تقوا ز موج پیرهنش

 

به چشم جادوی مستش قسم که در عجبم

خدای را که چه سحر آفریده در سخنش

 

چه دختریست که عقلش کمینه کابین است

چه دلبریست که جان جهان بود بدنش

 

خدا دهد پدرش را بهشت و حور ابد

به چار روزه ی گیتی اگر دهد به منش

 

به راه زهد دگر کی، کجا توانم رفت

مگر رها کندم چشم مست راهزنش

 

ز زیر پیرهنش چون شراب ناب ز جام

دلا ببین که چسان جلوه گر شده ست تنش

 

پری رخی ست که گاهی توانمش دیدن

فرشته ایست که اکنون زمین بود وطنش

 

چنین جمال بود ماورای رشک و حسد

شگفت نیست که عاشق شوند مرد و زنش

 

خوشا به حالت گیسوی همچو سنبل او

که اوفتد به بر آن تن چو نسترنش

 

رها نمی کنمش گر به چنگم افتد، حیف

(رها نمی کند ایام در کنار منش)

 

خدا کند که عمادا شبی تو را بینم

که هست چنگ تو و تار زلف پر شکنش

 

عماد خراسانی

[ 90/08/24 ] [ 10:57 بعد از ظهر ] [ سعید حسین پور ]

 

 تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری هفتم www.pichak.net كليك كنيد

 

در این زمانه ی بی های و هوی لال پرست

خوشا به حال کلاغان قیل و قال پرست

 

چگونه شرح دهم لحظه لحظه ی خود را

برای این همه ناباور خیال پرست

 

به شب نشینی خرچنگ های مردابی

 چگونه رقص کند ماهی زلال پرست

 

  رسیده ها چه غریب و نچیده می افتند

به پای هرزه علف های باغ کال پرست

 

رسیده ام به کمالی که جز انا الحق نیست

کمال دار برای من کمال پرست

 

هنوز زنده ام و زنده بودنم خاریست

به چشم تنگی نا مردم زوال پرست

 

محمد علی بهمنی

 

[ 90/08/23 ] [ 11:40 قبل از ظهر ] [ سعید حسین پور ]

.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

در زندگي زخم هايي هست.
امکانات وب